The Twilight Saga: Eclipse

هالیوود دنیای جالبی هست، همیشه اول کار یک ایده عالی میاد وسط ، حالا دو حالت داره ، اگر یه کمپانی پشتیبانیش کنه در این حالت بازم دو حالت داره ! یکی این که فروش نمیکنه که میشه بدبختی ایده پرداز ، حالا هر کی میخواد باشه !! اگر هم فروش کنه دیگه اسمش ایده نیست بلکه بیشتر گاو شیرده میشه اسمش را گذاشت !!!
حالا چرا روی این فیلم من این حرف را زدم؟ چون واقعا برام جالب بود روند نزولی این فیلم ، البته نه از نظر فضای کاری و امکانات تولید و حتی هنر پیشه ها، بلکه از نظر بدون محتوا بودن، تا به حال حس کردید یه فیلمی میبینید و حتی یه کاری میکنید بعد انگار باد هوا بوده ؟ این حسی بود که من داشتم از این فیلم !!!
این فیلم را پیشنهاد میکنم یه دو گروه : 1 – نوجوون های آمریکایی یا همون بخش تین ایجر ینگه دنیا که خب حتما از این مدل تجربه دارند حالا حالا ها !! 2 – بخشی از نوجوون ها و البته جوونها تا بزرگسالان خودمون که عاشق این عشق های مربعی و مثلثی و ذوذنقه ای و ... هستند !!!
فیلم واقعا عجیب بسته شده ، ادوارد سرچشمه خوبی ها هست و البته بازی خیلی جالبی هم بازیگر ارائه داده ، من همیجا بگم این بابا بازیگر خوبی میشه اگر به ورطه ای نیافته که امثال لیندسی لوهان افتادند !!! داشتم میگفتم ادوارد با رفتار های جالبش از یه طرف و حالا جاکوب با رفتار های عجیب از طرف دیگه و از همه عجیب تر بلا !!! واقعا من فکر میکنم اگر چند سال دیگه این فیلم ساخته میشد راحت بلا با هر دو ازدواج میکرد !! یعنی وقتی فیلم را میبینید مقداری تغییر و قدرت در عشق به یک طرف حس نمیکنید ، همه چیز مساوی میزنه و فقط فکر کنم ناگزیر بودن فیلمنامه نویس به تموم کردن با یکی از طرفین تونسته ادوارد را پیروز کنه !!
حرف فیلم نامه شد !! عجیب بی محتوا هست ، نصف فیلم نامه روابط عاشقانه ، آه کشیدن و البته اتفاقات بی ربط هست !! شما وقتی جنگ پیش رو دارید پارتی راه میاندازید ؟ یا مثلا ادوارد این همه راه میره فلوریدا ولی یک نفر هم درخشش اون را نمیبینه !!! خلاصه این فیلم نامه عین قلب ما شرحه شرحه هست !!
بازیگر ها به نظر من چاره ای نداشتند بازی کنند !!! فیلم برای جا افتادن اونها خیلی خوب هست ، البته من هم فیلم Runaway از کریستین استوارت را دیدم ( بازیگر نقش بلا ) و هم فیلم remember me از رابرت پتینسون که هر دو خیلی خیلی بهتر از این هستند ولی خب اون دو فیلم در مقابل این بلاک باستر مرتبه خاصی ندارند ، البته منم بودم هر چی هم مزخرف بود بازی میکردم تا یه نسل را با خودم و بازیگری خودم بزرگ کنم .
یکی از خواننده ها نظر داده بود در مورد پست وقتی همه خوابیم ، جالبه ایشون دختر هست و البته از نوشته معلومه کاملا نوجوان !! و البته جالب تر این که از روابط در فیلم ها دفاع کرده بود اونم با چه دلایلی که خب من به خاطر متهم نشدن به نشر اکاذیب و بسته نشدن وبلاگ بیخیال میشم از گفتن این موضوع !!! حالا اصلا برای چی اینو گفتم ؟ بزارید اینم بگم بعد نتیجه گیری میکنم ، باز هم یادمه یکی از مسابقات خواننده های کوچک ، یعنی دو رو بر 12-13 سال که توی آمریکا برگزار میشد را داشتم میدیدم ، البته به صورت اتفاقی ، یکی از اونها حرف جالبی زد ، گفت میخوام معروف بشم و بچه های همسن خودم را باهاشون کاری کنم که با کارهای من بزرگ بشن ، حرف خیلی جالبی هست ، اون خواننده محترم فکر کنم با چیزی بزرگ شده که یک نوجوون آمریکایی بزرگ میشه و میتونه نظری بده که از یک ایرانی بعیده ، باید مراقب بود با چه چیز بزرگ میشیم ، در همه حال سعی کنیم عین غذا خوردنمون با بهترین غذا های روحی بزرگ بشیم نه با یک مشت ساندویچ خوشمزه ولی به طور کلی مضر .
الان داشتم سایت IMDB را میدیدم ، طرفداران خوشحال باشند دو قسمت دیگه ساخته میشه ، و البته وسطش هر 3 بازیگر اصلی فیلم فیلم هایی برای بازی کردن پیدا کردند ، امیدوارم فیلم های خوبی باشند ، کلا دلم میخواد این بازیگر ها همه بشند برد پیت ، آدمی که ورای ظاهر خودش واقعا خوب کار کرد و نه مثل بسیاری از کسایی که اومدند و گم شدند بعد از چند مدت فقط در فیلم های رده پایین ببینیمشون
یا علی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 1:3  توسط امیر
|
ارباب جنگ فیلم جدید نیست و احتمالا همه اونو دیدیم ، شاید تباید از این فیلم بنویسم چون قدیمی هست و از مد افتاده ولی . . . کشته شدن انسانها هیچ وقت قدیمی نمیشه .
فیلم خوبی است ، خوش ساخت و باور پذیر ، یک غم سنگین تمام فیلم را گرفته و همه چیز زیر سایه اون غم حرکت میکنه ، حرفهاش را میزنه و البته نمیترسه ، نیکلاس کیج خوب هست و بقیه ، همه در حال انتقال حسی هستند که در فیلم به چشم میخوره ، حس نفرت و غم .
خانواده یوری یهودی هستند و به قول خود یوری از خاخام ها هم یهودی تر ، اکراینی هستند و در زمان شوروی به آمریکا رفتند تا آزادی به دست بیارند !! ولی یوری جاه طلب هست و فقط به منافع خودش فکر میکنه ، اون از میون قاچاق ها !! که بهترین در آمد ها را دارند اسلحه را انتخاب میکنه ، شاید بگیم سخت تر است ولی آخر فیلم میبینیم راحت ترین نوع قاچاق میشه .
برادر یوری اوائل کار با اون به راحتی میچرخه ولی کم کم دیدن مرگ و میر ها روی اون تاثیر میذاره ، اون معتاد هست ولی بیننده فکر میکنه این برادر چاره ای نداره جز این که با اعتیاد فراموش کنه چه اتفاقی داره میافته .
باتیستا در دنیای واقعی دیکتاتور کوبا بود ولی دیکتاتور ها فرقی هم مگه با هم میکنند ؟ کشتار اولین کاری هست که یک دیکتاتور انجام میده و این هم مثل بقیه .
خانواده یوری بسیار جالب ایت ، زن و فرزندی که دوستشون داره ولی جاه طلبی ها نمیذاره پیش اونها بمونه ، گفته همسر یوری جالب هست که میگه : فکر میکنم بهترین کاری که کردم توی این دنیا اینه که به دنیا اومدم ، در واقع اون تمام زندگیش را از زیباییش میدونه که برای اون کاری نکرده و زندگی بی حاصلی داشته ،
حرفهای میان داستان فیلم خیلی جالب هست ، میلیاردها دلار تسلیحات شوروی که به غارت رفت و البته فروش اسلحه به هر کس و ناکس در دنیا !!! در این میون 10 دقیقه آخر فیلم عالی هست ، بزرگترین قاچاقچی اسلحه دنیا رئیس جمهور آمریکا !!! سیاسی حرف زدم ؟ یا صحبتهای فیلم را گفتم ؟ !!
بد ترین حس فیلم مواقعی است که انسان دست قطع شده را میبینه ، دختر کوچولویی که میپرسه دستم دوباره رشد میکنه ؟ واقعا چقدر باید انسان سنگ دل باشه ؟ برای دیدن این جور موارد نمیخواد آفریقا برید ، همین کنارتون هست ، منظورم عراق و افغانستان و فلسطین و اینها نیست ، چند کوچه اونور تر خیلی هاش هست ، خیلی .
رقیب یوری جای خود داره ، کسی که به راحتی میمیره ، کسی که یکم اعتقاد داره !!! که به کی بفروشه و به کی نه ، راحت سرش زیر آب میره ، فکر کنم باید همه یک قطعه سنگ باشند و یا اصلا نباشند !!.
یه مورد بگم که ربطی به موضوع فیلم نداره ، بلکه بیشتر ربط به نوع فیلم پیدا میکنه ، فیلمی ببینید که وقتی تموم شد احساس کنید چیزی به شما اضافه کرده و یا حقیقتی جلوی شما باز شده هر فیلمی نبینید .
خب در آخر این فیلم خوبی هست و ارزش دیدن را داره ، داخل ویدئو کلوپ هم موجوده و البته قدیمی است ، به نکات فیلم دقت کنید ، فکر کنم در آینده روی قضاوت هاتون تاثیر خوبی بذاره و با این رشته افکار در مورد خیلی موارد زندگیتون قضاوت کنید .
یا علی
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 2:55  توسط امیر
|

چند وقت بود منتظر بودم تا بتونم این فیلم را با کیفیت قابل قبول ببینم ، فیلمی که کاملا مقابل فیلم گنجینه رنج قرار گرفته ، یعنی حرف اصلی را میزنه ، چرا جنگ دوم عراق شروع شد ؟
پل گرین گراس کارگردانی نیست که کم تجربه باشه و یا ندونه چطور یک فیلم هیجانی بسازه، در واقع این کارگردان خیلی هم در این کار استاد هست، نمونه اش فیلم های بورن و یا یونایتد 93، این فیلمها هم انتقادی بودند و هم داستان و هیجانشون جوون های زیادی را به سینما کشوند، این کار واقعا هوشمندانه است اونم در مملکی مثل آمریکا و همچنین رده فیلم ببین ایران که حال و حوصله گوش دادن به مسائل را به شکل غیر هیجان انگیز ندارند.
مت دیمون را خیلی ازش خوشم میاد ، خوب فیلم انتخاب میکنه و خوب هم بازی میکنه ، به نظرم در فیلم "مرحوم" از مارتین معلوم شد دیکاپریو و دیمون قطب های اینده بازیگری مانند پاچینو و دنیرو هستند ، فکر میکنم همه فیلم چوپان خوب را از دیمون دیده باشید که اون هم در مورد سیاست بازی های درون آمریکا هست، البته اون فیلم یکی از تنها فیلم هایی هست که بازی آنجلینا جولی هم قابل تحمل هست .
خب مورد اصلی فیلم چی هست ؟ دروغ ، این تنها جوابی هست که میشه داد ، دروغی که آمریکا به دنیا گفت و به خاطرش مردم آمریکا دارند جواب پس میدند، در فیلم به خوبی داستانی روایت شده که تمام عناصر لازم برای یک انتقاد خوب به این دروغ پردازی را در اختیار داره.
و اما شخصیت های فیلم :
اولین شخص خود شخصیت ستوان میلر هست، یک سرباز که فقط دنبال حقیقته، فکر میکنم از خودش میپرسه : لعنتی اگر چیزی اینجا نیست ما اینجا چیکار میکنیم ؟ این نوع کنجکاوی خیلی جالب هست، در حالی که در ابتدای فیلم میبینیم معاون میلر از این کار خودداری میکنه و میگه من نیستم و کاری به این کار ها ندارم ، این دو نمونه سربازی است که در عراق وجود داره ، نمونه اول بسیار کمیاب هست و اگر هم باشه همراه با سیاست های دولت هست و نمونه دوم بسیار زیاد و قربانی اصلی ماجرا ، ستوان میلر از شکاف بین مراجع مختلف استفاده میکنه و میتونه به سوالاتش جواب بده ، این شکاف واقعا وجود داره و همه در فیلمها به صورتهای مختلف اونو میبینیم ، قسمتهایی از فیلم های مختلف که هر وقت سازمانی درون سازمان دیگه میره همه از اونها به سردی استقبال میکنند ، البته هیچ کدوم به اندازه این فیلم شکاف را توضیح نمیده ، شکافی که خیلی از سرباز ها را در فیلم به کشتن میده ، به طور کلی شخصیت ستوان میلر واقعا خوب کار شده و همونطور هم که گفتم مت دیمون اونو خوب از کار در آورده .
دومین شخص عراقی هست که مکان بعثی ها را لو میده ، این شخص بر عکس عراقی هایی که تا به حال به تصویر کشیده شده است هم باهوش هست و هم منطقی، در واقع خنگ بودنی که در عرب ها همیشه به تصویر کشیده میشه در اون نیست، این شخص یک میهن پرست هست و مخصوصا تاکید بر این موضوع که میهن پرستی مخصوص ینگه دنیا نیست و همه میتونند به کشورشون، حتی کشوری خراب و اشغال شده عشق بورزند، این شخصیت در آخر فیلم حرکتی را انجام میده و جمله ای میگه که واقعا جای فکر داره ، 1 - این که یک ژنرال بعثی را میکشه، این یعنی انتقام تمام سالهای درد و رنج 2 - جمله شما اوضاع اینجا را تعیین نمیکنید ، این جمله یعنی ما انتقام میگیریم و بعثی ها هم تا بتونند اوضاع را خراب میکنند وآمریکایی ها دارند انرژی خودشون را هدر میدند ، البته این به این معنی نیست که تمایل به اغتشاش داشته باشند ، یعنی تا مردم عراق دست به کار نشند هیچ کس نمیتونه کاری بکنه .
شخصیت های بعدی مامور سازمان سیا و مامور دولت در عراق هستند ، این دو رقابت و شکاف رادر آمریکا توضیح میدند ، حرکات این دو بیشتر شبیه شطرنج هست و سربازان در این بین اولین نفراتی هستند که قربانی میشند ، هنر پیشه های این دو نقش هم خوب اونها را از کار در آورده اند و هر دو شون را میشناسیم
در مورد خود فیلم فقط چند مورد را توضیح میدم ، این فیلم به بدبختی مردم عراق نمیپردازه ، بلکه نظر اون بدبختی مردم آمریکاست که گیر یک سری سرمایه دار هستند که با جنگ طلبی پولدار میشند ، مورد دیگه لحن فیلم هست که فوق العاده جالب و صریح هست ، در فیلم به راحتی گقته میشه که کسانی که در بالا دست هستند در راحتی و کنار استخر نشتند و در منطقه سبز کیف میکنند ، در جای دیگه گفته میشه نمیدونید در خارج از منطقه سبز چه خبره و شما نمیبینید و ... همه این مطالب واقعا خوب هست ، این که شما به صراحت بگید تا در کاخ های خودتون نشستید و خبر از بیرون ندارید نمیتونید قضاوت کنید ، اگر بخوام میتونم تمام جملات فیلم را ، حتی مکالمات خلبانان هلیکوپتر را شرح بدم ولی کو حوصله و کو خواننده !!
مورد آخر دو صحنه پایانی فیلم هست ، صحنه اول نشون میده که آمریکایی ها با کسی که از عراقی ها نباشه به بن بست زسیدند ، این قطعه تاکید بر حرف قهرمان عراقی فیلم هست که میگه شما اتفاقات عراق را تعیین نمیکنید ، قطعه دیگه البته فرستادن نامه ستوان میلر به تمام خبر گزاری ها هست که البته به نظر من نشون میده هنوز میلر باور نکرده دنیا به این آزادی که فکر میکنه نیست !! درواقع تمام این خبر گزاری ها میتونند به راحتی این نامه را بایگانی کنند و تمام !!
فیلم خوبیه اونو ببینید ، فیلم remember me را هم ببینید اونم جالب هست
یا علی
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 22:38  توسط امیر
|

این چه عادت بدیه من دارم هی فیلم هایی معرفی میکنم که زیاد امتیازی ندارند ، یعنی میری توی IMDB
میبینی نوشته 6.3 ، اخه چرا !!!!
فیلم خوب یعنی چی ، یعنی بازیگرای خوبی داشته باشه ؟ خب جودلاو و ویتاکر را میشناسیت دیگه ؟ نمیشناسیت ؟ خب ویتاکر که اسکار را گرفته و جودلاو هم که دو بار نامزد شده ، البته من زیاد اعتقادی مخصوصا به اسکار ندارم ولی بعضی وقتها از دستشون در میره درست جایزه میدند !!
داشتم میگفتم فیلم خوب باید فیلم نامه داشته باشه ، فکر کنم فیلم نامه این فیلم بد نیست ، سوژه جالب هست و روند اون هم آزار دهنده نیست ، گرچه تقریبا قابل پیش بینی هست قراره چی بشه ولی این باعث نمیشه فیلم آسیب ببینه ، یادم اومد در مجله دنیای تصویر از فیلم بد گفته بود ، البته شاید کمی راست گفته باشند ولی به نظر من فیلم نامه خوبه و همون بد نیست براش بسه !!
خب میرسیم به موضوع ، موضوع جالب هست مخصوصا برای من! ، یاد مستندی از مایکل مور افتادم که البته یادم نمیاد اسمش چی بود ولی درباره شبکه بهداشتی آمریکا بود ، جالب اینجاست که همین دنیای تصویر خودمون آنچنان به مایکل مور حمله کرده بود که آدم فکر میکرد چه خبره !!! خود آمریکایی ها اینطوری ازش انتقاد نکرده بودند ، بگذریم ، این فیلم تقریبا توی همون مایه ها هست ، شرکتهایی تولید کننده اعضای مصنوعی هستند و البته این اعضا بسیار گران هست ، برای همین معمولا مردم نمیتونند پول را به موقع بپردازند پس چی میشه ؟ خب میان و اعضاء را پس میگیرند ، !! و البته طرف بعد از پس گرفتن قلبش احتمالا زنده نمیمونه !! خب بقیه ماجرا شاید تابلو باشه و اون اینه که یکی از اونها عاشق یه دختر میشه و میخواد همه را نجات بده و از این حرفها !! ولی خب اینقدر ها هم قابل پیشبینی نیست .
نکته اصلی فیلم همین نوع پس گرفتن اعضاء هست ، در جایی میبینیم که آدمهای شرکت حمله میکنند و تعداد بسیاری از کسانی که در جاهای دور افتاده زندگی میکنند را برای پس گرفتن اعضاءشون باز میکنند !! این شاید رقت بار باشه ولی فکر نمیکنم کسانی که فیلم مایکل مور را دیده باشند تعجب کنند ، در اون فیلم هم با افرادی مواجه میشدیم که به راحتی رها میشدند در صورتی که نیاز داشتند یکی مراقبشون باشه و این خیلی عادی هست ، توی جامعه ای که پول یعنی همه چیز ، این عادی هست و نباید تعجب کرد ، زنده میخوای بمونی باید پول داشته باشی و تمام .
در فیلم دو شخصیت وجود داره ، یکی ریمی که شخصیتی است که خودش مجبور میشه از این اعضاء استفاده کنه و طغیان گر میشه ، این نوع شخصیت ها ناسازگاری دارند با امور و البته رتبه های متفاوتی دارند ، در این فیلم شخصیت به حد منجی نمیرسه و شاید ضعف فیلم هم همین باشه ، در واقع اون به دنبال نجات خودش و دوست دخترش هست و همین ، شخص نا سازگار نشون میده چقدر این کار که مورد قبول جامعه هست زشت و اشتباه هست ، اون به این تفکر میرسه و البته تنها راه نجات را فرار میدونه و نه جنگیدن ، در واقع همه در حال فرار هستند و این شخصیت هم فقط نوع فرار کردنش فرق میکنه ، عیب فیلم نامه همین هست که عمق رفتار شخصیت در اون پایین هست و جلو تر نمیره مگر نه فیلمی انتقادی و داغ میشد که در اون لحظه شاید اصلا شاخته نمیشد !!
شخصیت دیگه فیلم جیک هست ، این شخصیت تسلیم صرف هست و فقط تلاش میکنه کارها را در روال خودش کمی جا به جا بکنه ، وقتی میشنویم که این شخصیت دوست خودش را میکشه به این پی میبریم که تسلیم محض بودن یعنی چه ، نهایت تلاش این شخصیت در ابتدا عقب انداختن کار و در نهایت حل اون به روش دیگه ای هست ، البته حتی اون روش دیگه هم داخل سیستم و به صورت قانونی روی میده ، اون با این کارش عشق انسانی را بروز میده که به وسیله شرکتها محدود شده ، یعنی تو تا این حد میتونی به بهترین دوستت کمک کنی ، و البته برای این حد اسفبار از عشق باز هم باید پول بدی و کار بکنی .
فیلم جالبی هست ، معمولا آمریکایی ها به این مدل فیلم ها امتیاز بالایی نمیدند چون با واقعیت روبرو میشند ، مورد دیگه که میخوام در اخر اضافه کنم ساختار دستکاری شده این نوع فیلم ها هست ، یعنی شما در این نوع فیلم ها تا یه جایی میتونید حرف بزنید و اگر به چیز های دیگه گیر دادید اونقوت اصلا نمیتونید فیلم بسازید و یا میبینید فیلم فقط توی 100 تا سینما حضور پیدا کرده !!
نظر بدید
یا علی
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 20:58  توسط امیر
|

امروز میخوام به فیلم 8 Mile بپردازم ،فیلم یکم قدیمی هست ولی به نظرم باید دوباره اون دیده بشه ، من تحقیقی نکردم ولی میشه فکر کرد که این داستان واقعی زندگی اولیه امینم هست ، فیلمی که نمایش بلند Lose Your Self هست ، تراک معروفی که امینم در اون مطالب زیادی را میگه ، مطالبی که واقعا جالب هست .
اولین موردی که در فیلم جلب توجه میکنه محیط بسیار متفاوت فیلم نسبت به بقیه فیلمهای هالیوود هست ، محیطی کثیف با آدمهایی سطح پایین ، ماشینهای بسیار قدیمی و خونه های قدیمی تر ، در کل میشه گفت طرف دیگه سکه را داریم میبینیم ، سکه ای که به این صورت در فیلمهای محدودی مانندThe Pursuit of Happyness از ویل اسمیت و یا Hard Ball از کیانو ریوز دید ، کلا این جور صحنه ها را فقط در فیلمهای خوب میبینیم نه فیلمهای خوشگل !!
دومین مورد در فیلم زبان بسیار زشت فیلم هست ، فحشهایی که در این فیلم داده میشه واقعا عجیب هست ، وقتی فیلم را با زیر نویس میدیدم خیلی موارد بود که شخص زیر نویس کننده که واقعا خوب ترجمه کرده بود ترجیح داده بود به صورت کلمه به کلمه ترجمه نکرده و فقط به نزدیک ترین مورد موجود ارجاع بده ، البته در زیر نویس کردن باید همین کار را کرد ولی واقعا کلمات گفته شده و ترکیب اونها غیر قابل ذکر هست !!!
مورد بعدی باز هم برمیگرده به نوع رقابت در رپر بودن ، جایی که هر چه بیشتر موتردی که به وسیله اون انسان احساس ضعف میکنه به همراه تهمت و فحش و خیلی چیز هایی دیگه ار این قبیل نثار طرف مقابل میشه !! نکته جالب اینه که در انتهای فیلم خود امینم تمام مواردی که میتوه اون را تحت فشار بزاره را خودش میگه تا بتونه برنده بشه ، البته این کار بسیار جالب توجه هست .
خب شاید بگید با این همه موارد بد چرا فیلم را ببینیم ؟ نکته همین جاست ، فیلم را ببینید تا آمریکا دستتون بیاد ، تا اون تصویر ذهنیتی که سریال های پر طمطراق و البته فیلم های بزرگ در ذهن شما درست کرده از بین بره ، این مهم ترین موضوع هست ، امینم با این که رپر هست و ذات رپ جالب نیست و البته فوق العاده هم از نظر جنسی و کلامی مورد داره ! ولی تونسته اعتراض هایی را ارائه بده در حالتی که به وسیله همین موسیقی به جوون هایی شبیه آنچه در فیلم میبینیم راهکار نشون بده ، تراک خودت را از دست بده واقعا باید خونده بشه ، جالبت اینجاست من شاید نزدیک به یک سال پیش این تراک را به صورت تصویری دیدم و نمیدونستم مربوط به این فیلم هست !! واقعا فیلم خوب بر اساس این تراک ساخته شده ، من در اخر کار معنی این تراک را به همراه نام مترجم میزارم ، مطلب زیادی نمیخوام در باره فیلم بگم ، فقط ببینید فیلم را و البته سعی کنید ازش چیز های خوب یاد بگیرید و شرایط آمریکا را درک کنید نه این که برید رپر بشید !!
یه نکته هم هست ، فیلم در سال 1995 اتفاق میافته ، در اون سالها آمریکا وضعیت اقتصادی خوبی داشت و نه تروریسمی بود و نه خیلی موارد دیگه ، پس ببینید الان چه خبره !
ببين
"اگه يه تير داشتي"
"يا يه فرصت"
"تا چيزايي رو كه هميشه خواستي، بدست بياري"
"در يك لحظه"
"ميچسبيدي بهش يا ميذاشتي از دستت بره"
"دستاش عرق كرده،زانوهاش سست شده"
"بازوهاش سنگين شده"
"بالا آورده اسپاگتي مامانشو رو پيژامه اش"
"عصبيه ولي ظاهراً آروم و آماده اس"
"كه بمب بندازه ولي داره يادش ميره چي نوشته"
"صداي جمعيت دراومده"
"دهنش رو باز ميكنه ولي حرفي بيرون نمياد"
"داره خفه ميشه"
"همه دارن دستش ميندازن"
"وقت داره تموم ميشه"
"وقت تموم شد، برگرد به واقعيت"
"اوه چقدر جاذبه شديده"
"اوه خرگوش اونجاست،خف كرده"
"خيلي عصبانيه ولي به اين سادگيا تسليم نميشه"
"نه،ديگه موفق نميشه"
"ميدونه تمام اميدش به اين رشته هاست"
"اينا مهم نيست اون عاليه و اينو ميدونه"
"ولي درهم شكسته و غمگينه و فقط خودش ميدونه"
"وقتي برگرده به خونه متحركش"
"دوباره ميره تو كارگاهش"
"آره،همين رپ لعنتي"
"پس بهتره اين لحظه رو بقاپه"
"و اميدوار باشه كه ازش نگذره"
"تو موسيقي غرق شو،اين لحظه ايه كه ميخواي"
"بهتره هرگز ازدستش ندي"
"فقط يه تير داري، فرصت شليكشو از دست نده"
"اين فرصت تو زندگي فقط يه بار مياد"
"تسليمش شو"
"فقط تو موسيقي غرق شو، اين لحظه ايه كه ميخواي"
"بهتره هرگز ازدستش ندي"
"فقط يه تير داري، فرصت شليكشو از دست نده"
"اين فرصت تو زندگي فقط يه بار مياد"
"تسليمش شو"
"روحم داره فرار ميكنه، از تو دهان بازم"
"دنيا پيش روي منه تا فتحش كنم"
"منو پادشاه كن"
"حالا كه داريم بسمت يه نظم نوين جهاني ميريم"
"يه زندگي معمولي خسته كننده اس"
"ولي سوپراستار شدن خيلي خطرناكه"
"و هر بار سخت تر ميشه"
"رفيقش كه پررو ميشه"
"و همه رو به باد ميده"
"دوست دخترش همش روشه،ساحل به ساحل"
"مثل يه جهانگرد مشهوره"
"جاده هاي تنها،فقط خدا ميدونه"
"كه چقدر از خونه دور شده"
"اون يه پدر نيست و وقتي به خونه "
"ميره بزحمت دختر خودش رو ميشناسه"
"ولي مواظب باش آب اينجا سرده"
"دوست دخترش ديگه نميخوادش"
"ديگه فرصتي نيست،اون از مد افتاده "
"و ميره سراغ احمق بعدي كه رپ ميخونه"
"كه دماغ باريكه و هيچي نميفروشه"
"و كاراش همه آبكيه و بي اهميت"
"رفيق، فكر ميكنم يه كم كهنه است"
"ولي ريتم هنوز ادامه داره"
"دا دا دام ، دا دام ، دا دا"
"خودتو در موسيقي رها كن"
"اين همون لحظه ايه كه ميخواستي، بهتره ازدستش ندي"
"فقط يه تير داري، فرصت شليكشو از دست نده"
"اين فرصت فقط يه بار تو زندگي پيش مياد "
"خودتو در موسيقي رها كن"
"اين همون لحظه ايه كه ميخواستي، بهتره ازدستش ندي"
"فقط يه تير داري، فرصت شليكشو از دست نده"
"اين فرصت فقط يه بار تو زندگي پيش مياد "
"تسليمش شو...ديگه بازي بسه"
"...ميخوام عوض كنم"
"چيزي رو كه تو خشم مي نامي..."
"اين حرومزاده رو پاره پاره كن"
"مثل دو سگ تو يه سگدوني"
"اولش من بازي مي كردم"
"ولي شرايط عوض شد"
"صحنه هو كشان منو جويد و تف كرد"
"ولي به شعر ساختن ادامه دادم"
"و درست پا توي عدد بعدي گذاشتم"
"ولي قبول كن كه هرچي "
"پول بدي آش ميخوري"
"دردهاي درونم بيشتر ميشه از"
"اين حقيقت كه نميتونم با زندگيم كنار بيام"
"و نميتونم يه زندگي درست"
"براي خانواده ام فراهم كنم"
"و اينهه ماركهاي مختلف غذا"
"هست ولي كهنه بجه نيست"
"نه فيلمي هست و نه ميشل فايفري"
"اين زندگي منه و اين اوقات خيلي سخته "
"و حتي سختترم ميشه"
"وقتي بخواي به بچه هات آب و دونه بدي"
"گير كردم بين پدر بودن"
"و يه خواننده مطرح بودن"
"بچه عر ميزنه مامانش بهش نميرسه"
"منم كه نميتونم همش يه جا بمونم"
"يه روز بي تنوع ديگه منو به جايي "
"مي رسونه كه احساس يك حلزون رو دارم"
"بايد يه نقشه تدارك ببينم"
"يا كه برم زندان يا بميرم"
"!بايد در تنها انتخابم پيروز بشم...شكست نه"
"مامان دوست دارم ولي "
"اين تريلر ديگه عمرشو كرده"
"نميتونم صبر كنم تا تو خيابوناي ساليم پير بشم"
"پس ميرم،اين همون آخرين تير منه"
"شكست نميخورم"
"شايد اين تنها فرصتم باشه"
"تو بهتره خودتو تو موسيقي رها كني"
"اين همون فرصتيه كه ميخواستي"
"بهتره از دستش ندي"
"تو فقط يه تير داري"
"شانس شليك كردنشو از دست نده"
"اين فرصت فقط يه بار تو زندگي پيش مياد"
"تسليمش شو"
"خودتو تو موسيقي رها كن"
"اين همون فرصتيه كه ميخواستي"
"بهتره از دستش ندي"
"تو فقط يه تير داري"
"شانس شليك كردنشو از دست نده"
"اين فرصت فقط يه بار تو زندگي پيش مياد"
"حركت كن"
تو مي توني هركاري بكني
بشرطي كه فكرتو روش بكار بگيري
ترجمه و تنظيم: حميد رضا نقوي مقدم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 0:0  توسط امیر
|
سلام
شاید فکر کنید من میخوام فیلم آواتار را مثل کتاب الی تحلیل کنم ولی اشتباه نمیکنید !!! خودم هم هنوز نمیدونم چی میخوام بنویسم ، یعنی میدونم ولی مطمئنم طبق معمول وسطش یه چیز هایی به مغزم خطور میکنه ، !!
آواتار ، فیلمی که هنوز پس لرزه هاش توی دنیا در حال پیچیدنه ، و طبق معمول کسی اونو ساخته که استاد فیم ساختنه ، فکر میکنم فرانسیس فورد کاپولا ، اسپیلبرگ و البته همین جیمز کامرون را باید گذاشت فقط فیلم بسازند ، هر چند فرانسیس فیلم نمیسازه این چند سال ، البته یدونه ساخت ولی فکر کنم توی اوقات بیکاریش بود !! کاری نداریم ، حس من بعد از دیدن آواتار شبیه تقریبا تمام فیلمهای جیمز بود ، قویترینشون بعد از ترمیناتور 2 بود و متفاوت ترینش بعد از بیگانه ( چون سنم کم بود تا صبح نخوابیدم !!! )
همه آواتار را دیدیم ، چه اون کسی که رفته سر کوچه و یه نسخه تیدیل از صفحه نمایش با زیر نویس یه فیلم دیگه را دیده ، چه آفلاین باز هایی که نسخه 18 گیگی را دیدند !!! فکر میکنم همه هر چند هم بیخیال فلسفه و تحلیل و اینها باشند آخرش از توی فیلم یه چیز هایی فهمیدند ، بله ، حس زد جنگ فیلم .
جیمز وقتی بوش مردم آمریکا را خر کرد و شد رئیس جمهور خر نشد و هیچ فیلمی نساخت ، !!! 8 سال نساخت ولی وقتی اوباما روی کار اومد هماهنگ با شعار تغییر اوباما فیلمی ساخت که همه چیزش تغییر بود ، از نوع نمایش اون که استاندارد فیلم سه بعدی هست ، تا تکنیک های سینماییش و حتی روایت فیلم ، البته شاید بگند این فیلم کپی فلان فیلم از کوین کاسنر عزیز هست ولی به نظرم تعریف کردن دو داستان که فقط در پایین ترین حالات شبیه هم هستند مطلب بدی نیست ، مثل این که همه فیلمهای کمدی خانوادگی و حتی ترسناک را باید کپی دونست .
این وسط یهو یه چیزی یادم اومد ، جیمز توی جنگ افزار ها اشتباه کرد ، همین الان سلاح های لیزری را دارند برای 50 سال دیگه توی دستان سربازان میبینند و البته لبزر های ضد موشک بالستیک و حتی هدف قرار دادن خودرو روی زمین در حال خدمت هستند ، پی خیلی بعیده 150-200 سال بعد این سلاحها حضور نداشته باشند ، البته مطالبی مثل این که میشه با بمب اتم راحت همه جارا صاف کرد و از این دست حرفها هم هست که به نظرم میشد بهتر مد نظر قرار داد ، البته اگر با بمب اتم همه جارا صاف میکردند که دیگه نمیشد فیلم آواتار را ساخت !! اینم هست !!
داشتم میگفتم !! خلا صه این که جیمز فیلم را ساخت و ترکوند ولی زن قبلی این آقا هم داشت یه فیلم میساخت که فکر کنم بوش روزی یه بار میبینتش که بابا این آمریکا الکی این ور ها نیست که ( منظور خاور میانه میباشد !) اومدند بمب خنثی کنند تا اون سرباز هاشون نمیرند و مردم بمیرند !! کاری نداریم جیمز فیلم را ساخت و توی گلدن گلاب هم تحویل گرفته شد ، البته همه میدونیم گلدن گلاب جشنواره مستقل تری هست به خاطر همین هم کمتر معروفه !! معروف که ، منظور کمتر توی بوق و کرنا هست !! ولی امان از اسکار ، اولا اون پر مرد های اسکار یحتمل اصلا نمیدونستند که دنیا یه بعد دیگه هم داره ، دوما فکر کردند همین زمین هست و دیگر هیچ !!
تا الان معلوم شد ، که جیمز فکر میکرد الان موقع پایان جنگ هست و زن قبلیش میدونست نه بابا از این خبرا نیست !! مساوی هست با : بیخیال ، خر همون خره و پالانشان تغییر نموده است و خود خر ، ببخشید من نمیخوام توهین کنم ولی همه میدونیم هر کی بیاد و رئیس حمهور بشه بازم همون آش هست و همون کاسه ، همون حرفها را جور دیگه زدن و حرکتها را با متد دیگه انجام دادن ، فرقش اینه بوش یکم خنگ تر از این اوباما بود همین .
یکم جدی حرف بزنم ، فکر نکنید دیگه آواتاز اخرش هست ، اعتقادات کابالایی توی این این فیلم موج میزنه و البته خدا پرستی به درخت پرستی رسیده ، طبیعت گرایی بیش از حد هم یکی دیگه از مواردی هست که باید متوجه اون بود ، مطلب دیگه هم اینه که بد و خوب مطلق و انسانهای بدون فکر زیادی در این فیلم ترسیم شده اند ، انسانها خیلی راحت به فرمانده نظامی گوش میدند و البته ساکنان سیاره هم بدون حرف به رئیس قبیله ، و البته مورد بد تر اینه که فقط با یک نماد ساکنان سایره تمام حوادث را از یاد بردند ، توراک ، پرنده ای که به وسیله اون ناگهان تمام مخالف ها از بین میره شاید در دنیامساوی باشه با تروریسم که دشمن بدی هست و باید ازش فرار کرد ولی وقتی سوارش شدی همه را میتونی کنترل کنی ، من نمیگم فلانی در فیلم حق بود و مردم اشتباه کردند و کار فرد درست بود ، باید همه این مطالب را جدا بحث کرد ، این مورد درسته که دلیل به خدمت گرفتن توراک موجه و خوب بود و تنها راه برای از اشتباه بیرون کشیدن مردم بود ، ولی همین که چرا باید به یک اسطوره و یک وسیله برای کنترل مردم نیاز باشه و نمیتونیم با منطق و حقایق به همون موضوع برسیم حرف های زیادی داره ،
به نظرم میرسه یه بار دیگه فیلم را ببینید ، ذهن جیمز کامرون ذهم خیلی بازی هست و در هر صحنه فیلم مطلبی گذاشته که باید باز بشه ، پس بازش کنید و البته با به کار انداختن فکرتون نه به کار انداختن احساسات و تعصب و غرورتون
فعلا یا علی
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 0:7  توسط امیر
|
چیزی توی این دنیا وجود داره به نام باکس آفیس !! چیز دیگه ای هم هست به نام فیلمهای خارج از باکس آفیس !! خب ، اینها چه فرقی با هم دارند ؟ میشه گفت فیلمهای توی باکس آفیس فیلمهایی هستند که پخش کننده خوبی دارند و احتمال زیاد پول در آر هستند ، یعنی مثلا 100 میلیون خرج میکنی ، 300 میلیون در میاری !! شاید بپرسید پس فیلم خوب و فیلم بد چی میشه ؟ میخوام بگم تقریبا هیچی !! شما خیلی فیلم خارج از باکس آفیس میتونید پیدا کنید که فیلمهای در خوری باشند ، اکثر فیلم های مستقل خوب هم در این قسمت از دنیای هالییود پیدا میشند ، با این حال اینم بدونید که این نوع فیلمها در صد زیادیشون قدفکر کارگردانش فقط به جاهایی حداکثر تا زیر شکم میرسیده !!! پس باید خوب انتخاب کنید ،
نمیدون چرا این حرفها را زدم ، فقط فکر میکردم همه اش نمیشه فیلم پر طمطراقی دید که الکی الکی پئل توش خرج میشه با زنهای زیادی خوشگل و مردهای از اونها خوشگل تر ، بهتره یکم دنیای خوبی را که توشیم ببینیم نه اونی که آرزو داریم ببینیم
فیلمی پیشنهاد میکنم به نام Cellda 211 فیلم خوبی هست ، از سینمای اسپانیا
یا علی
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 23:8  توسط امیر
|
چند روز پیش داشتم فیلم میدیدم، طبق معمول فیلم های آنور آبی، یهو دیدیم اوضاع داره بی ریخت میشه !!!! یعنی عاشق و معشوق فیلم رفتند تو فاز کلمات س و ک دار !! البته خب ما زدیم جلو یا حالا نزدیم کاری ندارم !! ولی در کل دیدم چقدر عادی شده برای ما، یکی از بدترین گناهان در زندگی یه مسلمان را توی تمام فیلمها میبینیم و دیگه برامون عادی شده و هیچ گونه حیایی باقی نمونده، در واقع در آن ور آب عشق مساوی است با روابط زن و مرد، شما نمیتونید فیلمی پیدا کنید که حتی کمترین نوع این روابط جسمانی داخلش نباشه، البته نه این که این مدل فیلم نیست ولی واقعا کم هست، دیروز داشتم فیلم شاتر آیلند را میدیم، واقعا محشر بود، مارتین اسکورسیزی برای همین شده یک افسانه، حالا کاری به این ندارم که فیلم خوبی بود یا نه، ولی توی این فیلم دریغ از یه ماچ!!!! البته شاید بگید توی این ژانر طبیعی هست ولی حتی لباس های مزخرف هم وجود نداشت، البته کلا اسکورسیزی توی همه فیلمهاش روابط را تا بتونه کوتاه میکنه، حتی در فیلم دار و دسته های نیویور کی هم روابط در حد چند صحنه کوتاه هست که خیلی جا داره تا به فیلمهای معمولی هالیوود برسه.
خلاصه ، کم کم داره برامون جا میافته اگر دو نفر همدیگه را دوست داشته باشند حتما باید کارشون به روابط برسه، البته حتی تجربه این نوع رابطه قبل از ازدواج جزء ضروریات کار هست، یعنی اینطور برداشت میشه که اگر رابطه وجود نداشته باشه اصلا امکان عاشق شدن و دوست داشتن موجود نیست، ولی اگر رابطه خوب و پر و پیمان بود بقیه اونها خودش میاد،
از این دست مثال زیاده و من نمیخوام بهش بپردازم، ولی هر دفعه که از این مدل فیلم میبینید، سعی کنید به خودتون بگید عاطفه انسان توی قسمت پایین بدنش نیست بلکه درست توی روحش هست و البته وسط قفسه سینه یکم به چپ!!!
فعلا یا علی
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 22:31  توسط امیر
|
Book Of Eli

سلام
فیلم خوبی بود با بازیگرانی قوی و البته تصاویری خوب ، نوع تصاویر کرومی این فیلم و تصاویر دشتهای خالی و باز به همراه ابرهای بسیار با شکوه فیلمی در واقع متفکرانه با چاشنی خشونت ساخته است ، داستان فیلم تقریبا سر راست است و هر کس به فیلم توجه کافی داشته باشه میتونه فیلم را بفهمه ، فیلم در واقع جانی بعد از خشونت را نشون میده که دچار خشونت از نوعی دیگر هست ، جهانی خالی از راهنما و بر عکس الان بدون هیچ دین شاید بهتر باشه بگم مذهب و روشی برای زندگی ، در این وسط فقط پیامبری الهی باید ظهور کنه و مردم را نجات بده ، پیامبری که فقط به خودش فکر میکنه ومدام به خودش میگه راهت را ادامه بده این ربطی به تو نداره ، در واقع میشه گفت این پیامبر فقط نقش نمایشگری را ایفا میکنه که مطالبی که به اون القا میشه را انجام میده ، طبق گفته خود "الی" حتی خداوند از اون محافظت میکنه ، این اولین کج رفت فیلم به سوی تفکر مسیحیت جدید هست ، که پیامبر در واقع فقط مطالب را عرضه میکنه بدون این که موردی برای استفاده از اون ارائه کنه ، البته در پایان فیلم این مورد به دختری سپرده میشه که در ابتدا برای ت ن ف روشی و فقط به بهانه اذیت نشدن مادرش و البته ماندن الی به اتاق اون فرستاده میشه ، البته انتخاب یک دختر برای عصر جدید پیش روی زمین هم باز به شرایط جدید زمین و حس استقلال بیش از حدی هست که به زنان غربی داده میشه ، استقلالی فراتر از واقعیت و حتی فراتر از مردان ! به هر حال ، هدف الی رسیاندن کتابی است ، و در واقع انجیلی هست ، به تنها جایی که برای تمدن بشری باقی مونده ، البته انجیل اصلی ربوده میشه و تمام اون انجیل قبلی را الی از حفظ میخونه و البته بعد از اون از دنیا میره ، در صحنه بعدی میبینیم که این کتاب کنار قرآن و تورات قرار میگیره و البته مهم تر از آن دو هست ، چون فردی و یا امامی برای شرح دادن و فراگیر کردن اون موجود هست که در مورد بقیه کتابها صدق نمیکنه ،
در جایی از فیلم گفته میشه که همین کتاب باعث جنگ میتونسته بشه و این شد که همه ان سوزانده شد ، نتیجه این میشه که حرفهای خداوند میتونه باعث جنگ بشه ، یعنی مانند حرکات انسانی ، این کلمات هم دو رو دارند ، جنگ و البته صلح ، میشه شبیه کسی که رئیس شهر هست از اون برای حکومت کردن استفاده کرد و هم میشه مانند الی هدایت شد ،
شخصی الی واقعا جای بحث داره ، شما میتونید ببینید که الی چطور آدمهای زیادی را میکشه ولی آدم کش خطاب نمیشه ، این هم میتونه پیام دیگه فیلم باشه ، برای محافظت از چیزی با ارزش مانند این عقیده ، آدم کشتن مشکلی نیست ، از موارد دیگه برای الی گوش دادن اون به موسیقی هست ، موردی که به وسیله اون جواب دختر را میده ، آیا کلمات خداوند در اون کتاب بهتر از کلمات جانی کش نیستند که بشه با اون دلیل برای سوالات اساسی دختر آورد .
در [ر راحت میشه تحلیل کرد ، کتاب الی ، تابلویی بزرگ از روحی است که از نظر دین صهیونیست مسیحی در دنیای امروز وجود داره ، دنیایی خراب که در واقع باید به وسیله کتابی جدید با مشخصاتی که عنوان شد دوباره ساخته بشه ، در این میان آمریکا الی هست و البته اون دختر اسمشو نبر !!!( مثل هری پاتر ) البته یکم فکر کنید میفهمید منظور کی هست ، و یا چی ! مذهب جدید آمریکایی ، با موسیقی ، کلماتی قلمبه و البته جذابیت ظاهری ( منظور دختر هست ) و زندگی پر از توجیح و اشتباهاتی که موردی ندارند ( صحنه ای که الی از خداوند میخواد که اونو برای اشتباهاتش ببخشه و یا وقتی که میگه من بهاون چیزی که حمل میکردم عمل نمیکردم ) در حال گسترش هست ، و البته این وسط مطمئنا اسلام اون رئیس شهر نیست !!! چون اسلام در عقل این دین نمیگنجه و هدفی والا تر را داره ، اسلام زمین را تاریک نمیبینه وقتی خداوند دستور به روشن شدن اون میده .
موردی که باید اضافه کنم تشابهات یکی دو صحنه با کتاب صهیونیست ها به نام تلمود هست ، زمانی که الی کسی را که میتونه نجات نمیده ولی نمیده درست به دستورات تلمود اشاره میکنه ، که اگر حتی کسی درحال غرق شدن در دریا هست و شما میتونید اون را نجات بدید اگر اون یهودی نبود نباید نجاتش بدید !!
فعلا یا علی ، هر چی به ذهنم رسید نوشتم ، راهنمایی کنیدو تبلیغ نکنید جون هر کی دوست دارید!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 17:37  توسط امیر
|